زنی پاروی بلندِ چوبی را از دیگِ مسیِ بخارگرفتهٔ سمنو بیرون می‌کشد، در جشنوارهٔ سمنوی درق، خراسان شمالی

گندم را می‌خیسانند، چند روز می‌گذارند جوانه بزند، می‌کوبند و یک شب تمام می‌جوشانند. هیچ شیرینی‌ای در آن نمی‌ریزند و چیزی بسیار شیرین بیرون می‌آید. یکی از هفت چیزِ سفرهٔ نوروز است و تنها یکی که باید پختش، نه خریدش و نه چیدنش.

گندمی که خودش شیرین می‌شود

سمنو خمیری است شیرین و تیره از گندمِ جوانه‌زده. گندم را می‌خیسانند، پهن می‌کنند و می‌گذارند جوانه بزند — یک روز در آب و بعد دو سه روز تا جوانه بیرون بیاید — و بعد جوانه‌ها، که فارسی‌اش سبزه است، شسته و کوبیده و برای شیره‌شان فشرده می‌شوند. آن شیره را می‌جوشانند، خیلی طولانی، تا به غلظتِ چیزی به رنگِ کارامل برسد.

آنچه شگفت است این است که هیچ چیزِ شیرینی در آن نمی‌ریزند. پروندهٔ یونسکو و روایت‌های فارسی بر سرِ مواد هم‌داستان‌اند: گندمِ جوانه‌زده، آب، و در بیشترِ آشپزخانه‌ها آرد. در شکلِ سخت‌گیرانه نه شکری هست، نه عسلی، نه خرمایی — روایتِ انگلیسی می‌گویدش «تماماً از گندمِ جوانه‌زده و آب، بی هیچ مادهٔ دیگر» — و شیرین‌تر از بیشترِ چیزهایی درمی‌آید که شکر دارند.

تمامِ کار نزدیک یک هفته می‌برد. خیساندن و جوانه‌زدن چند روز است؛ خودِ جوشاندن ده تا پانزده ساعت، و به همین دلیل است که سرِ شب شروعش می‌کنند.

شبِ پای دیگ

چون نمی‌شود رهایش کرد، تنها پخته نمی‌شود. شکلِ سنتی‌اش جمعِ زنانی است که تمامِ شب گردِ دیگ می‌نشینند و نوبتی پارو می‌زنند و تا نوبتشان برسد می‌خوانند. شرحِ یونسکو کارهای غیرِ پخت را به مردان می‌دهد — آتش‌کردن و بردنِ بارِ سنگین — و هم‌زدن و خواندن و رقصیدن را به زنان. برایش ترانه‌ای هست: سمنو می‌جوشد و ما هم می‌زنیم و همه خوابند و ما دف می‌زنیم.

نزدیکِ آخر، کسی گردوهای درسته را نیّت‌کنان در دیگ می‌اندازد. صبح، تا هنوز گرم است، بینِ همسایه و خویش و دوست می‌گردانندش.

در دسامبرِ ۲۰۲۵ یونسکو فرهنگِ پختِ سمنک و سمالک را در فهرستِ نمایندگی‌اش ثبت کرد. پرونده را تاجیکستان داده بود، و رسمی که وصف می‌کند در سراسرِ ایرانِ بزرگ و آسیای میانه با نام‌های خویشاوند جاری است — سمنک و سمنو به فارسی، سمنک به تاجیکی، سمالک به ازبکی، سومولوک به قرقیزی، و سوملک به قزاقی و ترکمنی. روایتِ انگلیسی خاستگاهش را به دورهٔ ساسانی می‌برد و روایتِ فارسی هم همان را می‌گوید.

اختلاف بر سرِ آرد

دو روایت با هم نمی‌خوانند، و دانستنِ این اختلاف پیش از چشیدنِ دو سمنو در کنارِ هم به کار می‌آید. نسخهٔ سخت‌گیرانه فقط گندمِ جوانه‌زده است و آب. نسخهٔ رایج آردِ سبوس‌دار اضافه می‌کند — منبعی فارسی یک کیلو گندم به چهار کیلو آرد می‌دهد — که خمیر را بسیار زودتر غلیظ می‌کند. مقالهٔ انگلیسی در بهایش صریح است: آرد مزه را «کمی تلخ و کم‌شیرین‌تر» می‌کند.

پس سمنویی که رقیق و کمی تلخ است، سمنوی خراب نیست. آن یکی دستور است.

میانِ هفت

روی سفرهٔ نوروز هفت چیز است که نامشان با سینِ فارسی آغاز می‌شود: سبزه، سمنو، سنجد، سرکه، سیب، سیر و سماق. شش‌تایشان را می‌کاری یا می‌خری یا می‌چینی. سمنو همان یکی است که باید پخته شود، و تنها چیزِ روی سفره که یک شب و چند نفر می‌خواهد.

ایران جاهایی دارد که به آن شهره‌اند. درق در خراسان شمالی جشنوارهٔ سمنو دارد و پخت در دیگ‌های مسی و در فضای باز انجام می‌شود؛ بروجرد در لرستان را پایتختِ سمنوی کشور می‌خوانند و در تمامِ اسفند روزی نزدیکِ ششصد کیلو بیرون می‌دهد. در بازارِ آن هفته‌ها سمنو را کیلویی می‌فروشند و در ظرف می‌ریزند، و وقتی سیزده روز تمام شود هنوز روی سفره هست.

کِی خورده می‌شود

نوروز، و هفته‌های اسفند پیش از آن. پختش در روزهای پایانِ سال است و چون می‌ماند، شیشه‌ای که در اسفند می‌دهند تا مدت‌ها بعد خورده می‌شود.

کجا به آن برمی‌خورید

  • حیاط یا سالنی در روزهای پیش از نوروز، گردِ دیگِ مسی که چند نفر نوبتی هم می‌زنندش.
  • جشنوارهٔ سمنوی درق در خراسان شمالی، که پخت در فضای باز و به مقدار انجام می‌شود.
  • بروجرد در لرستان، که بیش از هر جای دیگرِ ایران سمنو می‌پزد — روزی نزدیک ششصد کیلو در تمامِ اسفند.
  • هر بازاری در هفته‌های آخرِ زمستان، که سمنو را کیلویی در ظرف می‌ریزند. تجریشِ تهران یکی از آن‌هاست.
  • خودِ سفرهٔ هفت‌سین، در کاسه‌ای کوچک، که سیزده روزِ سالِ نو آنجا می‌ماند.

این اطلس مناسبت و نوعِ جا را نام می‌برد، نه یک رستوران معیّن را. از اینجا نمی‌شود دربارهٔ یک آشپزخانه داوری کرد، و توصیه‌ای که نتوانیم وارسی‌اش کنیم از نبودنش بدتر است.

از چه درست می‌شود

  • گندمِ جوانه‌زده. در سخت‌گیرانه‌ترین شکل، تمامِ غذا همین است — گندمِ جوانه‌زده و آب و هیچ چیزِ دیگر.
  • آردِ سبوس‌دار، در شکلِ رایج. یک نسبتِ ایرانی، یک کیلو گندم به چهار کیلو آرد است.
  • آب، و بسیار زیاد، که ده تا پانزده ساعت بخار می‌شود و می‌رود.
  • گردو، که نزدیکِ آخر کسی درسته می‌اندازد و نیّت می‌کند.

سرِ سفره

خوب است بدانید

  • جمعی پخته می‌شود و بخشیده می‌شود. اگر همسایه کاسه‌ای آورد، کاسه خالی برنمی‌گردد.
  • هر کس پای دیگ است نوبتی پارو می‌زند. ساعت‌ها ایستادن و تماشاکردن به چشم می‌آید.
  • اگر تعارفت کردند بچش، حتی اگر گرسنه نیستی. غرضِ تعارف برکت است، نه سیرکردن.

پرهیز کنید

  • حلوا صدایش نکن. حلوا از آرد و شکر و روغن در یک بعدازظهر درست می‌شود؛ این از گندم و زمان.
  • نپرس شکرش چقدر است. شکر ندارد، و نصفِ لذتِ توضیح‌دادنش همین است.
  • در تیرماه دنبالش نگرد. مالِ آخرِ زمستان است و بیرونِ فصل پخته نمی‌شود.

منابع

این مدخل بر پایهٔ منابع زیر نوشته شده است.

  1. Culture of Sumanak/Sumalak cookingUNESCO · خوانده‌شده در ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶
  2. SamanuWikipedia · خوانده‌شده در ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶
  3. سمنوویکی‌پدیای فارسی · خوانده‌شده در ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶
  4. Haft-sinWikipedia · خوانده‌شده در ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶

در این جشن‌ها خورده می‌شود

ایرانسال نو

نوروز

نوروز، «روز نو»، آغاز سال ایرانی است. سال در لحظهٔ اعتدال بهاری نو می‌شود؛ خانواده‌ها گرد سفرهٔ هفت‌سین منتظر لحظهٔ تحویل سال می‌نشینند و دو هفته دیدوبازدید، سفره‌های رنگین و گشت‌وگذار در طبیعت آغاز می‌شود.

۲۱ مارس ۲۰۲۷محاسبه‌شده